تبليغاتX
اشک لیـــــــــــــــلی
آره می جنگم واسه هر چیزی که مال منه،اسلحه م صدامه بلند میشه این حقه زنه

 

هی تو !

نفست را حبس کن

و ...

هرگز دوباره آن را بیرون نده !

 

  • این پست مخاطب ِ خاص دارد ! 
  •  من گرفتار ِ سنگینی ِ سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است !
  • ...
  • وفای بی وفایان کرده پیرم !!!

 

+  88/04/12   لیـــــــــــــــلی  | 

 

ماهی تر از خیال ِ من

لیز می خوری و می روی ...

به دنبال ِ وسوسه ی قلابها و پولک ها

" که برق می زنند "

و تو را به تــــــــــــــــور می افکنند ...

از سرِ این خواب می پرم !

تو سر خورده ای و رفته ای ...

ماهی تر از خیال ِ من

 

  •  از دیوونگی ِ من نترس ، این از تنهاییه منه :|
  •  کو آشنای شب های من کو ؟ دیروز  ِ من کو فردای من کو ؟
  •  این روز ها ... چه تلخ می گذرند ...
  •  دیدن ِ "بادکنک های سبز " تو آسمون و خوندن ِ " رای من کجاست " رو اسکناسا حس ِ خوبی بهم میده ...

 

+  88/04/07   لیـــــــــــــــلی  | 

 

 

صبح بلند شد از خواب و تو آينه 

خودشو ديد که شده بود عينه يه جنازه

که خيلی وقته مرده بود   

اون زندگی نکرد فقط زنده بود

تلويزيون و روشن کرد و ديد

خيابون پر ِ از مردم بعيد

که اين همه زن و مرد و پير و جوون   

ريختن بيرون و وقتش رسيده

که شنيده بود حق گرفتنيه ، حق ميمونه، ناحق ِ که رفتنيه ...

مادرش نهيش کرد و گفت نرو  

اين همه که مردن يا تو بندن چي شد؟

کسی مياد بپرسه حالشونو  

کی جواب ميده و ميدونه دردشونو

بخدا تکون نميخوره آب از آب 

حق چيه فقط اسمش اومده تو کتاب

اما ندا ندايی از تو خيابونا، ميشنيد که ميگفت ندا بيا ...

امروز روز توی تو خيابون، ميخوان عروسی بگيرن برات ندا جون

که مسيح ِ مرگ و بزايی باکره  

امير آباد خون می خواد منتظره

داماد گلولست و ميشينه توی تنت 

حجله آمادس واسه بردنت

"خدا ببين حرمتت و شکستن ، مريم ِ باکرت و به گلوله بستن

ببين افتاديم گير ِ يه مشت درنده ، ببين قيمت آدم اينجا چنده"

تو با نيگات چی ميخواستی بگی ندا ؟

من خفه خون نميگيرم اين صدا ،جاريه توی کوچه پس کوچه های شهر  

از خون تو قرمز ِ سنگ فرشا

بخواب چشماتو رو هم بذار ندا    

ديگه ترسی نداری که چی ميشه فردا

بخواب که اگه من و ما بيداريم 

 اسم تو تکثير ميشه تو خيابونا

دست از خونش بردارين بند نمياد ، اين خون هزار ساله که جاريه

اين خون ِ ندا نيست خون ِ وطنه ، وطن ِ غريب وطنی که بی کفنه

وطنی که از توش من و فراری دادن  

آدمايی که حتی با خودشون بدن

چه انتظاری که کسی مث ندا رو ، نکشنش و به گلوله نبندن !!!

من، ولی، اما، اگر، شايد  ...      

ديگه نميگم فقط يه چيز بايد

من حقم و ميخوام و صد تا مث ندا 

تو خيابونن همه يک صدا

بکشيد مارو حق گرفتنيه ، حق می مونه نا حقه که رفتنيه

تا وقتی که کسی حقمون و نداده  

هر روز، هر شب ، همين بساطه ...

 

 

پ.ن :شاهین نجفی باز هم شاهکار آفرید ...

 

+  88/04/04   لیـــــــــــــــلی  | 

 

سبز بودیم سیاهمان کردند

 

 

 

+  88/04/02   لیـــــــــــــــلی 

 

صحبت از پژمردن ِ یک برگ نیست .

وای ! جنگل را بیابان می کنند .

دست ِخون آلود را در پیش ِ چشم ِ خلق پنهان می کنند !  

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا ...

آنچه این نامردمان با جان ِ انسان می کنند .  

                                                               فریدون مشیری

پ.ن :

آه ، ‌ازكه سخن می گويم ؟
ما بی چرا زندگانيم
آنان به چرا مرگ ِ‌ خود آگاهان اند .

شاملو

پ.ن ۲:

گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه هایم از ضربه های ِ تبرهاتان زخم دیده
با ریشه چه می کنید ؟
گیرم که بر سر ِ این بام بنشسته پرنده ای
پرواز را علامت ِممنوع می زنید !
با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید ؟
گیرم که می زنید ، گیرم که می بُرید ، گیرم که می كشید !
با رویش  ِ ناگزیر  ِجوانه ها چه می کنید ؟

پ.ن ۳: بیزارم از شعار دادن و عمل نکردن ... ( نمردم و ذلت و پذیرفتم ) بیزارم از خودم .

پ.ن ۴: سکوت ...

سکوت که نه ! باید خفه شم ! منی که فقط تماشا می کنم ...

( لعنت به من )

 پ.ن ۵: ما بی چرا زندگانيم  |:

 

+  88/04/01   لیـــــــــــــــلی  | 

 

امشب

در تنهایی و سکوت

میان بهت و حیرت

عشق و غرور ٍ من

ایران سراسر اتفاق و پر از حادثه است.

که در روند ٍ لحظه های تاریک ٍ تاریخ ، بارها و بارها ...

شکسته !

زخم خورده !

بغض کرده !

لرزیده !

سوخته !  

گریسته !

اما ... از پای نیفتاده . 

عشق ! 

رنج و درد ٍ عشق !

هدیه ی خدای بی همتای خرد و عدالت است .

و ایران مملو از درد و رنج ، زائیده ی عشق است و زاینده ی عشق!

در بازی های تلخ و شیرین ٍ تاریخ و سرنوشت .

در اوج توفانهای ریشه برانداز ٍ سهمگین . 

در بستر ٍ زلزله های مخرب و ویرانگر .

در هیاهوی بی گریز ٍ سیل های بنیان برافکن ...

ایران مانده است و می ماند .

چون عشق زنده است.

چون ایرانی ، ایرانی است.

ایران! یعنی عشق سرخ .

عشق! یعنی ایران ٍ سبز .

ایران ٍ من !

ایران فردوسی است و حماسه.
ایران حافظ است و عشق.
ایران مولوی است و معرفت.
ایران عطار است و عدالت.
ایران خیام است وصداقت.
ایران فرغانی است و حقیقت.
ایران فرخی است و آزادی .
ایران بابک است و قیام.
ایران افشین است و عصیان.
ایران مازیار است و طغیان.
ایران مزدک است و جسارت.
ایران کاوه است و شورش.
ایران آرش است و رهایی.
ایران دار است و سربداران.

ایران ٍ من !

نگاه کن !

بلند شو !

گریه نکن .

تو دردها و رنجها را بارها و بارها دیده ای .

تو آمدن و رفتن ٍ بیگانگان را بارها و بارها حس کرده ای .

تو با سوز و زخم

با ظلم و ستم

با خون و فریب

با بحران و جنگ

بیگانه نیستی !

چشمهایت را نبند .

در خود نشکن .

بخند و بمان .

چون !

عشق هرگز نمی میرد .

باور کن ! عشق مردنی نیست .

عشق رفتنی نیست .

 

پ.ن۱: ننگ ... ننگ ... ننگ ...

پ.ن۲: باز هم می خوان فریاد ٍمونو تو گلو خفه کنن !

 

ب.ن : من اگر برخیزم ، تو اگر برخیزی ، همه بر می خیزند ...

 

+  88/03/24   لیـــــــــــــــلی  | 


dar in rudkhane ke "vay "ke dar in rudkhane nist joz

bufi ke arameshe darunash 21 geram kamtar az sorkhiye jolbak haye sose nasheshegiye mast

va dar in nushabe ke minushamo miguyad khosh nush

nist joz shirini ke shirinash be in farhad mikonad faryad 

ey faryad 

ey faryad 

ey faryad 

vanche mandast , daftaro divan

 va in Cgar 

in Cgar 

in Cgar

...

emerna mige:

ghazal minevisam ba Cgaro negah be farda 

 

pey nevesht :CHETAM EMSHAB ...RU FaZaaaaaaM

pey nevesht 2:ba PC khodam nisam , inam farsi nevis nadare ... "kholase" in juri shod ke in juri shod .


+  88/03/22   لیـــــــــــــــلی  | 

 

نه ،

دیوانه نیستم

عاقل هم نیستم

کلا چیز بیشتری نیستم .

فقط بیشتر از بعضی وقت های بعضی ها فکر می کنم !

همین !

 

 

پ.ن : دیوونه کیه ؟ عاقل کیه ؟ جونورِ کامل کیه ؟

پ.ن۲: این سر در گمی ها پایانی هم دارد آیا ؟

پ.ن۳: شرمنده اگه کامنتها دیر تایید میشه .

 

ب.ن : پیاده تا کجا دویده ای که این همه گل شکفته است بانو ...

پ.ن : همین جوری ...

 

+  88/03/14   لیـــــــــــــــلی  | 

 

چه ساده دل می شکنم این روز ها

و چه ساده می گذرم از چشم های خیس !

از آه های پر از نفرین ... !

می گذرم از احساسم به قیمت ِ از دست ندادن ِ تنهایی

تنهایی

تنهایی

تنهایی ِ عریان ...

و این تنهایی و سکوت را ساده به دست نیاورده ام که ساده از دست بدهم !

 

 

پ.ن : در به در به دنبال ِ آرامشم |:

پ.ن ۲: آخرین نخ ِ سیگارمم تموم شد ، بی سیگارم امشب ( بی سیگار و مجنون )

و یادم نمیره " ما همه سیگارانی هستیم که می سوزیم و تمام می شویم "

پ.ن ۳: انسان دشواری ِ وظیفه است ...

پ.ن ۴: این روزها همه دست بند ِ سبز می بندند ، شما چطور ؟

 

+  88/03/07   لیـــــــــــــــلی  | 

 

مشترک گرامي

 

دسترسي به اين سايت امکان پذير نمي باشد

 

 

facebook  هم فیلتر شد !!! دیگه شورشو در آوردن

+  88/03/02   لیـــــــــــــــلی 

 

 

وقتی دیوار جای پنجره را گرفت

 نور به ریاضت روزنه رفت و

روزنه پنجره شد

 

پ.ن : دير‌ى‌ با من‌ سخن‌ به‌ درشتى‌ گفته‌‌ايد ...
خود ‌آيا تاب‌تان‌ ‌هست‌ که‌ پاسخى‌ درخور بشنويد ؟

 

+  88/02/29   لیـــــــــــــــلی  | 

 

ساعت 12 شب دارم از بیمارستان بر می گردم سمت خونه ...

دوستی که همراهیم کرده ، داد می زنه " اِ  ِ  ِ  ِ  ِ این دختر خرابه " !!!

زیر چشمی نگاهی به دخترک لاغر و رنگ پریده میندازم ...

پوز خندی می زنم و زیر لب زمزمه می کنم :

" اون فاحشه هم یه روز باکره بوده "

 

پ.ن 1: تو بوی سیلی و شلاق میدی خانوم . تا کی میخوای به مردا باج بدی خانوم ؟ مثل وطن شدی همدم ولگردا ! تقدیر تو دست ِ تو  ِ واسه فردا ...

پ.ن 2:هــــــــی یارو فکر می کنی خیلی با حالی می یای چرت و پرت مینویسی ؟!؟

خ**شو داری یه آدرس بزا از خودت ببین چجوری حالتو میارم سر جـــــــــــاش 

پ.ن ۳: 

 

ب.ن :یادم باشد  حرفی نزنم که به کسی بر بخورد . نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد .

راهی نروم که بی راه باشد . خطی ننویسم که آزار دهد کسی را ...

یادم باشد که روز و روزگار خوش است ! همه چیز رو به راه و بر وفق مراد است و خــــــــــوب !

تنها ، تنها ، "دل" ما "دل" نیست !

 

+  88/02/25   لیـــــــــــــــلی  | 

 

 

آهای خدا

داری خوب نگاه می کنی ! نه ؟

چند صد ساله زل زدی تو این قفس !؟!

سرت گیج نرفت اینقدر چرخش زمینتو تماشا کردی ؟

ببین ...

یه چند وقتیه ، زمین جونتو کثافت برداشته .

اشرف مخلوقاتت ریده بهش .

ولی تـــــــــــــــو ، همچنان نشستی و تماشا می کنی !

خسته نشدی ؟

آهای خدا

دیگه لبخند رو لبات نمی بینم ! چرا !؟!

ببینم ...

فرنیات تموم شده ؟

چتــــــــــــــــــــــــــــــــه خدا ؟

تو که قرار بود بخندی به این بشر !

پس دیگه اخمت چیه ؟! غمت چیه ؟! اشکت چیه ؟!

انگار تو هم مثل من خسته شدی ... ها ؟

تو از خنده ی زیادی .

من از ...

مهم نیست من از چی !

مهم اینه که تو دیگه نمی خندی .

مهم اینه که فرنیات تموم شده .

اما ...

زمینت هنور داره می چرخه ها !

روز به روز داره کثیف تر میشه ها !

آهای خدا

یه کاری بکن دیگه

تو که قادری

تو که قادر مطلقی

باز کن درای قفس و ...

بکش بیرون از قفس این زمین لعنتی و ...

برا تو که کاری نداره

تو که خراب کردن و از بین بردن کارته !

باور کن خراب کردن هزار مرتبه ساده تر از ساختنه .(اینو خودت یادم دادی)

می دونم سخته ... .

ولی تازه حالت میشه حال چند وقت پیشِ من ...!

که همه طرحا و نقشامو ریختم تو آتیش .

بعد نشستم و ذره ذره سوختنشون و تماشا کردم .

فکر خوبیه ، نه ؟

فقط ...

یه کم همت می خواد

یه کم غیرت می خواد

یه کم جرات و جسارت می خواد

مگه نه اینکه همه صفات در تو تعبیر شده ؟

یالا دیگه

بکش بیرون از قفس این زمین لعنتی و ...

آتیشش بزن

باور کن هم خودت آروم می گیری هم این بشر .

بشر بخت برگشته ای که از وقتی پاشو گذاشت رو این زمین ، دیگه رنگ آرامش و ندید !

یالا خدا

بجنب دیگه ...

 

پ.ن ۱: قرار بود این پست بشــــــــه پست ِ آخر !

قرار بود بنویسم " می روم جایز نیست من رفتم " !

و بعید می دونستم دوباره اشـک لیــــــــــلی به روز بشه !

اما به حرف علی منفرد رسیدم : " نیست جز نوشتن چاره‌ای "

و محبت بعضی از دوستا " که تعدادشون انگشت شماره " ولی برای من زیاده ارزشمندن مانع از رفتنم شد .

( پس می نویسم )

و به قول هدایت عزیز : " به درک ! می خواهد کسی کاغذ پاره های مرا بخواند می خواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند !  "             

                                                                                                              " بوف کور ص 51 "

 پ.ن ۲ : این عکس و از مجسمه ای به نام " جام جهان نما "  اثر   " احد حسینی " در موزه ی آذربایجان گرفتم ... وقتی این مجسمه رو دیدم یه بغض غریب راه گلوم و بست !

 

+  88/02/19   لیـــــــــــــــلی  | 

 

چیزی نیست

خستــــــــــــــــه ام...

فقـط همین!

 

پ.ن۱:هرگز کسی اینگونه فجیع به کشتن خود بر نخواست ، که من به زندگی نشستم !

پ.ن۲:دنیای کارتونا قشنگ ، دنیای ما سیاه و زشت ، کاش کسی زندگیمون و شبیه کارتون می نوشت .


 

+  88/02/09   لیـــــــــــــــلی 

 

گناه کن !

که بزرگ ترین لذت ها در گناه نهفته است ...

 

پ.ن 1: به هوش باش ساقی که مستم !

پ.ن۲: ... تو روح کسی که در این مکان آشغال بریزد .

 

ب.ن: دختر کوچولوی یاغی :

ما به هر دیواری ... آینه بخشیدیم ... که تصور بکنیم ... یکنفر با ما هست !!!

 

+  88/02/05   لیـــــــــــــــلی  | 

 

خودتو حبس می کنی زیر پتو

خودتو به خواب میزنی

تا شاید خواب بیاد سراغت

و مدت کوتاهی فارغ شی از این فشار های روحی ... از این درد ...

کل روز رو تو خواب می گذرونی

و شب تا صبح سیگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار * می کشی

تا با دود بری به فضا ... تا دود کنی غمت رو ...

تا نباشی رو این زمین

تا فراموش کنی زمین و زمینیان رو با همه ی خوب و بدشون

شدی مثل یه روح

مثل یه مرده ی متحرک

لرزش دست نمی ذاره حتی یه خط بکشی بالای چشمت

تا شاید قایم کنی غم واز چشمات ...!

تا شاید رنگی بگیره این چهره ی رنگ پریده

و تو با این لرزش دست چه طور می تونی طرح بکشی ؟

چه طور می تونی دست بزنی به رنگ ؟

تا شاید آرامش و پیدا کنی تو نقش ها و طرح ها !

و این لرزش دست نمی ذاره

حتی ساز کوفتیتو ... مرهم درداتو، بگیری تو دستت

و تو فقط می تونی بغلش کنی ، نگاش کنی و زار بزنی

از 23 واحدی که بر داشتی کمه کم 10 تا شو حذف شدی !

و باز هر صبح بیدار میشی ، نگاه می کنی به ساعت ...

اما خسته تر از اونی که بتونی بلند شی و تو اون دانشگاه لعنتی با آدمای دور و برت روبه رو بشی

تا بری و زل بزنی تو صورت استاد ...

و مجبور باشی با این که غرقی تو افکارت ، سرتو تکون بدی که" آره تو راست میگی"

و باز هم

خودتو حبس می کنی زیر پتو

خودتو به خواب میزنی

تا شاید خواب بیاد سراغت

و مدت کوتاهی فارغ شی از این فشار های روحی ... از این درد ...

 

پ.ن : * دوستی می گفت : "بکش گــــــــــاف سیگــــــــــار تو تا خوب به گــــــــــا رفتن و حس کنی "

دارم حسش می کنم ( خــــــــــــــــــوب )

پ.ن 2: ای عشق تو از ازل نبودی و تا ابد هم نخواهی بود ، ما دیوانگان تو را در توهماتمان دیدیم و باورت کردیم.

ب.ن۱:یه جایی مهمون شدم ...

ب.ن۲: حیفه که یه جاهایی رو نخوند !

 

+  88/01/31   لیـــــــــــــــلی  | 

 

چشمامو دوباره باز می کنم

نه ، خواب نیستم

هنوز تو همون چاه ِ تاریک و نمورم

چاهی که وسعتش به اندازه ی یه دشته

تو سر تا سر این دشت حتی یه دیوار هم نیست که بشه بهش تکیه کرد

زیر پام یه ماده ی سیاه و لزجه که توان راه رفتن و ازم گرفته

ترس تو تموم وجودم رخنه کرده

دست های کثیفی به طرفم دراز میشن ، که بیرون بکشنم از این ظلمت

ولی...

 نمی تونم به این دست ها اعتماد کنم

ظلمت چاه رو به یاری گرفتن از این دست ها ترجیح میدم

من این چاه و با تموم کثافت و ظلمتش دوست تر می دارم از دنیای روشن این دست ها !

دست های کثیف ، دنیای روشنتون ارزونیه خودتون

من می خوام  تو این ظلمت جون بکنم ، ( جون بدم )

دست های کثیف فراموشم کنین

گذشتم از شما و دنیای روشنتون ، بگذرین از من ... 

 

پ.ن :من دیگه بسه برام تحمل این همه غم .

پ.ن۲: چون دوست دشمن است ، شکایت کجا بریم ؟

 

+  88/01/28   لیـــــــــــــــلی  | 

 

وقتی در این خیابان های کثیف  ، راه میری

با مردمی

با افکاری کثیف تر از جوب خیابان ها ، بر خورد می کنی

و آرزو می کنی ( کاش در خانه می ماندی )

 

پ.ن ۱: قدم قدم ، خیابان ، پیاده رو ، سیگار ... که دود می شود امشب به یاد تو هر بار . قدم رسانده مرا تا همان خیابان که ...

پ ن 2: زن برای هضم دلتنگیاش ، قدم نمی زنه ... گریه می کنه !

پ ن 3: مرور خاطرات دل عجب تکرار زیباییست .

پ.ن ۴: چند نخ از پاکت قبلی ... یه پاکت کامل ... چند نخ از پاکت جدید ... چه مرگم شده امشب !؟!

 

+  88/01/24   لیـــــــــــــــلی  | 

 

آزاده من ، که از همه عالم بریده ام !

+  88/01/22   لیـــــــــــــــلی  | 

 

ماه و ایزد و یار عزیز ، من و به یه بازی دعوت کرده . نوشتن ِ ( قوانین حاکم بر زندگی خودمون ).

 شاید قوانین زندگی من با خیلیا فرق کنه !

 

* سعی می کنم دوست بدارم بیشتر از آن که دوست داشته بشم .

* در سخت ترین شرایط ، دروغ نگم ... حتی اگه قرار باشه تاوان سختی براش بدم .

* روح شفافم رو با واژه ی پوچ حسادت کدر نکنم .

* جز وجود خودم به همه چیز شک کنم .

* تا ازم نظر نخواستن ، نظر ندم .

* عشق والاتر و مقدس تر از اونه که روی زمین به دنبالش بگردم .

* هیچ گاه فراموش نکنم که همیشه راه سومی هست . ( و راه اول و انتخاب کنم ) .

* تا دم گور از آموختن هنر و فلسفه دست بر ندارم .

* بزرگ ها دیده می شوند ، کوچک ها رو ببینم .

* و ...

دعوت از :  دوزخی ،  کلاغ ، بهار ، ماری ، زشت بانو ، مردی که خیالش راحت بود .

 

+  88/01/18   لیـــــــــــــــلی  | 

 

باور کن ...

زنی که آزادی را فریاد می زند

از آزادانه اندیشیدن نیز هراس دارد !

 

پ.ن: من زن ایرانی ، اهل خود ویرانی .

 

+  88/01/16   لیـــــــــــــــلی  | 

 

مدتیه که دورم سیم خار دار کشیدم

زخمای خودم به درک . . . !

مواظب باش تو زخمی نشی .

 

پ.ن :هر چی تنها تر بشی ، دنیا تو رو کمتر می خواد ...!

 

+  88/01/05   لیـــــــــــــــلی  | 

 

چه سال ِ نو یی ...

وقتی گرد ِ کهنگی همه زندگیم و پوشونده  !؟!

 

+  87/12/29   لیـــــــــــــــلی  | 

 

ای شعر

ای کلام خیال انگیز

چگونه روحم را اینچنین مست می کنی

که می چرخد

                می رقصد

                          پای کوبی می کند

و با شنیدنت

                اوج می گیرد

                                دور می شود

اما ...

 

پ.ن : زندگیم شده پر از چرا های بی جواب ! و من فقط به دنبال ِ یک جواب ...

پ.ن۲: شاد زی رفیق نه مثل ِ من !

 

+  87/12/26   لیـــــــــــــــلی  | 

 

من از بین مرگ و زندگی

زندگی را

و از بین عشق و نفرت

عشق را بر گزیدم

اما

نه انگیزه ای برای زندگی می بینم

و نه کسی برای عشق ورزیدن.

 

ب.ن : به سلامتی بهار که گفت:

" بزن به سلامتی  سگی كه مياد ميشاشه به اسم ِ هر كي ميگه من مــَردمو تا اوج نامردی ميــره"

 ب.ن۲ : امشب خوندن مشمع مشکی حالم و زیر و رو کرد.

 

+  87/12/19   لیـــــــــــــــلی  | 

 
JavaScript Codes