|
چشمامو دوباره باز می کنم نه ، خواب نیستم هنوز تو همون چاه ِ تاریک و نمورم چاهی که وسعتش به اندازه ی یه دشته تو سر تا سر این دشت حتی یه دیوار هم نیست که بشه بهش تکیه کرد زیر پام یه ماده ی سیاه و لزجه که توان راه رفتن و ازم گرفته ترس تو تموم وجودم رخنه کرده دست های کثیفی به طرفم دراز میشن ، که بیرون بکشنم از این ظلمت ولی... نمی تونم به این دست ها اعتماد کنم ظلمت چاه رو به یاری گرفتن از این دست ها ترجیح میدم دست های کثیف ، دنیای روشنتون ارزونیه خودتون دست های کثیف فراموشم کنین گذشتم از شما و دنیای روشنتون ، بگذرین از پ.ن : پ.ن۲: چون دوست دشمن است ، شکایت کجا بریم ؟
|
About![]()
گوش کن Links
facebook لیــــــــــلی
|