تبليغاتX
اشک لیــــــــــلی -

اشک لیــــــــــلی

 

خودتو حبس می کنی زیر پتو

خودتو به خواب میزنی

تا شاید خواب بیاد سراغت

و مدت کوتاهی فارغ شی از این فشار های روحی ... از این درد ...

کل روز رو تو خواب می گذرونی

و شب تا صبح سیگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار * می کشی

تا با دود بری به فضا ... تا دود کنی غمت رو ...

تا نباشی رو این زمین

تا فراموش کنی زمین و زمینیان رو با همه ی خوب و بدشون

شدی مثل یه روح

مثل یه مرده ی متحرک

لرزش دست نمی ذاره حتی یه خط بکشی بالای چشمت

تا شاید قایم کنی غم واز چشمات ...!

تا شاید رنگی بگیره این چهره ی رنگ پریده

و تو با این لرزش دست چه طور می تونی طرح بکشی ؟

چه طور می تونی دست بزنی به رنگ ؟

تا شاید آرامش و پیدا کنی تو نقش ها و طرح ها !

و این لرزش دست نمی ذاره

حتی ساز کوفتیتو ... مرهم درداتو، بگیری تو دستت

و تو فقط می تونی بغلش کنی ، نگاش کنی و زار بزنی

از 23 واحدی که بر داشتی کمه کم 10 تا شو حذف شدی !

و باز هر صبح بیدار میشی ، نگاه می کنی به ساعت ...

اما خسته تر از اونی که بتونی بلند شی و تو اون دانشگاه لعنتی با آدمای دور و برت روبه رو بشی

تا بری و زل بزنی تو صورت استاد ...

و مجبور باشی با این که غرقی تو افکارت ، سرتو تکون بدی که" آره تو راست میگی"

و باز هم

خودتو حبس می کنی زیر پتو

خودتو به خواب میزنی

تا شاید خواب بیاد سراغت

و مدت کوتاهی فارغ شی از این فشار های روحی ... از این درد ...

 

پ.ن : * دوستی می گفت : "بکش گــــــــــاف سیگــــــــــار تو تا خوب به گــــــــــا رفتن و حس کنی "

دارم حسش می کنم ( خــــــــــــــــــوب )

پ.ن 2: ای عشق تو از ازل نبودی و تا ابد هم نخواهی بود ، ما دیوانگان تو را در توهماتمان دیدیم و باورت کردیم.

ب.ن۱:یه جایی مهمون شدم ...

ب.ن۲: حیفه که یه جاهایی رو نخوند !

 

+ 88/01/31 لیــــــــــلی | |