|
خودتو حبس می کنی زیر پتو خودتو به خواب میزنی تا شاید خواب بیاد سراغت و مدت کوتاهی فارغ شی از این فشار های روحی ... از این درد ... کل روز رو تو خواب می گذرونی و شب تا صبح سیگـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار * می کشی تا با دود بری به فضا ... تا دود کنی غمت رو ... تا نباشی رو این زمین تا فراموش کنی زمین و زمینیان رو با همه ی خوب و بدشون شدی مثل یه روح مثل یه مرده ی متحرک لرزش دست نمی ذاره حتی یه خط بکشی بالای چشمت تا شاید قایم کنی غم واز چشمات ...! تا شاید رنگی بگیره این چهره ی رنگ پریده و تو با این لرزش دست چه طور می تونی طرح بکشی ؟ چه طور می تونی دست بزنی به رنگ ؟ تا شاید آرامش و پیدا کنی تو نقش ها و طرح ها ! و این لرزش دست نمی ذاره حتی ساز کوفتیتو ... مرهم درداتو، بگیری تو دستت و تو فقط می تونی بغلش کنی ، نگاش کنی و زار بزنی از 23 واحدی که بر داشتی کمه کم 10 تا شو حذف شدی ! و باز هر صبح بیدار میشی ، نگاه می کنی به ساعت ... اما خسته تر از اونی که بتونی بلند شی و تو اون دانشگاه لعنتی با آدمای دور و برت روبه رو بشی تا بری و زل بزنی تو صورت استاد ... و مجبور باشی با این که غرقی تو افکارت ، سرتو تکون بدی که" آره تو راست میگی" و باز هم خودتو حبس می کنی زیر پتو خودتو به خواب میزنی تا شاید خواب بیاد سراغت و مدت کوتاهی فارغ شی از این فشار های روحی ... از این درد ... پ.ن : * دوستی می گفت : "بکش گــــــــــاف سیگــــــــــار تو تا خوب به گــــــــــا رفتن و حس کنی " دارم حسش می کنم ( خــــــــــــــــــوب ) پ.ن 2: ای عشق تو از ازل نبودی و تا ابد هم نخواهی بود ، ما دیوانگان تو را در توهماتمان دیدیم و باورت کردیم. ب.ن۱:یه جایی مهمون شدم ... ب.ن۲: حیفه که یه جاهایی رو نخوند !
|
About![]()
گوش کن Links
facebook لیــــــــــلی
|