|
آهای خدا داری خوب نگاه می کنی ! نه ؟ چند صد ساله زل زدی تو این قفس !؟! سرت گیج نرفت اینقدر چرخش زمینتو تماشا کردی ؟ ببین ... یه چند وقتیه ، زمین جونتو کثافت برداشته . اشرف مخلوقاتت ریده بهش . ولی تـــــــــــــــو ، همچنان نشستی و تماشا می کنی ! خسته نشدی ؟ آهای خدا دیگه لبخند رو لبات نمی بینم ! چرا !؟! ببینم ... فرنیات تموم شده ؟ چتــــــــــــــــــــــــــــــــه خدا ؟ تو که قرار بود بخندی به این بشر ! پس دیگه اخمت چیه ؟! غمت چیه ؟! اشکت چیه ؟! انگار تو هم مثل من خسته شدی ... ها ؟ تو از خنده ی زیادی . من از ... مهم نیست من از چی ! مهم اینه که تو دیگه نمی خندی . مهم اینه که فرنیات تموم شده . اما ... زمینت هنور داره می چرخه ها ! روز به روز داره کثیف تر میشه ها ! آهای خدا یه کاری بکن دیگه تو که قادری تو که قادر مطلقی باز کن درای قفس و ... بکش بیرون از قفس این زمین لعنتی و ... برا تو که کاری نداره تو که خراب کردن و از بین بردن کارته ! باور کن خراب کردن هزار مرتبه ساده تر از ساختنه .(اینو خودت یادم دادی) می دونم سخته ... . ولی تازه حالت میشه حال چند وقت پیشِ من ...! که همه طرحا و نقشامو ریختم تو آتیش . بعد نشستم و ذره ذره سوختنشون و تماشا کردم . فکر خوبیه ، نه ؟ فقط ... یه کم همت می خواد یه کم غیرت می خواد یه کم جرات و جسارت می خواد مگه نه اینکه همه صفات در تو تعبیر شده ؟ یالا دیگه بکش بیرون از قفس این زمین لعنتی و ... آتیشش بزن باور کن هم خودت آروم می گیری هم این بشر . بشر بخت برگشته ای که از وقتی پاشو گذاشت رو این زمین ، دیگه رنگ آرامش و ندید ! یالا خدا بجنب دیگه ... پ.ن ۱: قرار بود این پست بشــــــــه پست ِ آخر ! قرار بود بنویسم " می روم جایز نیست من رفتم " ! و بعید می دونستم دوباره اشـک لیــــــــــلی به روز بشه ! اما به حرف علی منفرد رسیدم : " نیست جز نوشتن چارهای " و محبت بعضی از دوستا " که تعدادشون انگشت شماره " ولی برای من زیاده ارزشمندن مانع از رفتنم شد . ( پس می نویسم ) و به قول هدایت عزیز : " به درک ! می خواهد کسی کاغذ پاره های مرا بخواند می خواهد هفتاد سال سیاه هم نخواند ! " " بوف کور ص 51 " پ.ن ۲ : این عکس و از مجسمه ای به نام " جام جهان نما " اثر " احد حسینی " در موزه ی آذربایجان گرفتم ... وقتی این مجسمه رو دیدم یه بغض غریب راه گلوم و بست !
|
About![]()
گوش کن Links
facebook لیــــــــــلی
|