|
صبح بلند شد از خواب و تو آينه خودشو ديد که شده بود عينه يه جنازه که خيلی وقته مرده بود اون زندگی نکرد فقط زنده بود تلويزيون و روشن کرد و ديد خيابون پر ِ از مردم بعيد که اين همه زن و مرد و پير و جوون ريختن بيرون و وقتش رسيده که شنيده بود حق گرفتنيه ، حق ميمونه، ناحق ِ که رفتنيه ... مادرش نهيش کرد و گفت نرو اين همه که مردن يا تو بندن چي شد؟ کسی مياد بپرسه حالشونو کی جواب ميده و ميدونه دردشونو بخدا تکون نميخوره آب از آب حق چيه فقط اسمش اومده تو کتاب اما ندا ندايی از تو خيابونا، ميشنيد که ميگفت ندا بيا ... امروز روز توی تو خيابون، ميخوان عروسی بگيرن برات ندا جون که مسيح ِ مرگ و بزايی باکره امير آباد خون می خواد منتظره داماد گلولست و ميشينه توی تنت حجله آمادس واسه بردنت "خدا ببين حرمتت و شکستن ، مريم ِ باکرت و به گلوله بستن ببين افتاديم گير ِ يه مشت درنده ، ببين قيمت آدم اينجا چنده" تو با نيگات چی ميخواستی بگی ندا ؟ من خفه خون نميگيرم اين صدا ،جاريه توی کوچه پس کوچه های شهر از خون تو قرمز ِ سنگ فرشا بخواب چشماتو رو هم بذار ندا ديگه ترسی نداری که چی ميشه فردا بخواب که اگه من و ما بيداريم اسم تو تکثير ميشه تو خيابونا دست از خونش بردارين بند نمياد ، اين خون هزار ساله که جاريه اين خون ِ ندا نيست خون ِ وطنه ، وطن ِ غريب وطنی که بی کفنه وطنی که از توش من و فراری دادن آدمايی که حتی با خودشون بدن چه انتظاری که کسی مث ندا رو ، نکشنش و به گلوله نبندن !!! من، ولی، اما، اگر، شايد ... ديگه نميگم فقط يه چيز بايد من حقم و ميخوام و صد تا مث ندا تو خيابونن همه يک صدا بکشيد مارو حق گرفتنيه ، حق می مونه نا حقه که رفتنيه تا وقتی که کسی حقمون و نداده هر روز، هر شب ، همين بساطه ... پ.ن :شاهین نجفی باز هم شاهکار آفرید ...
|
About![]()
گوش کن Links
facebook لیــــــــــلی
|