|
هنر تنها کار بی چرا در عین حال پر چرای عالم است!باید تا دم گور هنر جست و فلسفه آموخت!
|
گر من ز می مغانه مستم، هستم
گر کافر و گبر و بت پرستم، هستم
هرطايفه ای به من گمانی دارد
من زان خودم، چنانکه هستم، هستم
صبح است دمی بر می گلرنگ زنيم
وين شيشه نام و ننگ بر سنگ زنيم
دست از امل دراز خود بازکشيم
در زلف دراز و دامن چنگ زنيم
از من رمقی به سعی ساقی مانده است
وز صحبت خلق، بی وفايی مانده است
از باده دوشين قدحی بيش نماند
وز عمر ندانم که چه باقی مانده است ...
( خیام )
ساعت 0:37 قبل از ظهر
نويسنده لیلی
|