|
هنر تنها کار بی چرا در عین حال پر چرای عالم است!باید تا دم گور هنر جست و فلسفه آموخت!
|
قفسی باید ساخت هر چه در دنیا گنجشک و قناری هست،با پرستوها،و کبوترها، همه را باید یکجا به قفس انداخت!
روزگاری است که پرواز کبوترها در فضا ممنوع است.
که چرا ؟ به حریم حرم جت خصمانه تجاوزشده است! روزگاری است که خوبی خفته است.
و بدی بیدار است.!.
وهیاهوی قناری ها، خواب جت ها را آشفته است!
غزل حافظ را می خواندم:
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
تا به آنجا که وصیت میکرد:
گر روی پاک و مجرد چون مسیحابه فلک
از فروغ تو به خورشیدرسد صد پرتو
دلم از نام مسیحا لرزید از پس پرده اشک من مسیحا را بالای صلیبش دیدم با سر خم شده بر سینه، که باز به نکوکاری،پاکی،خوبی عشق میورزید.
و پسرهایش راکه چه سان پاک و مجرد !به فلک تاخته اند
و چه آتش ها هرگوشه به پا ساخته اند
و برادرها را خانه بر انداخته اند!
دود در مزرعهسبز فلکجاری است.تیغه نقره ی داس مه نو زنگاری است،و آنچه هنگام درو حاصل ماست،لعنت و نفرت و بیزاری است!
روز گاری است که خوبی خفته است و بدی بیدار است وغزل های قناری ها خواب جت ها را آشفته است!
غزل حافظ را میبندم
از پس پرده ی اشک خیره در مزرعه خشک فلک مینگرم... میبینم:
در دل شعله و دود
می شود خوشه پروین خاموش
پیش خود میگویم:
عهد خود رایی و خودکامی است،عصر خون آشامی است،که درخشنده تر از خوشه پروین سپهر خوشه ی اشک یتیمان ویتنامی است!
فریدون مشیری
ساعت 10:25 بعد از ظهر
نويسنده لیلی
|