زندگیم افکارم احساسم همه چیم عوض شده
نه...دیگه لیلا نیستم شدم مجنون و دیوونه !
و چه قدر درد آوره که ایمانتو از دست بدی و عاجزانه بهش نیاز داشته باشی و سخت دنبالش بگردی اما... همه چی به نظرت مسخره بیاد سخته دشواره عذابه
مدتیه که دنبال یه گمشده میگردم ... نمی دونم چیه؟! (شاید خدا باشه)این واژه که تادیروز آشنا بود و امروز غریب
نه در هنر و نه در فلسفه و عرفان نتونستم پیداش کنم
نمیدونم چرا نمیتونم مثل همه زندگی کنم . بگم ــــــــ این دنیا و آدماش و اعتقاداتشون ...
چرا نمیتونم واسه خودم زندگی کنم؟
غصه آدمایی رو می خورم که خودشون به زندگی نکبتیشون عادت کردن و باهاش کنار اومدن...
امان امان امان
+تاريخ دوشنبه بیستم خرداد 1387
ساعت 5:8 بعد از ظهر
نويسنده لیلی
|